📚 باب دوم (در اخلاق درویشان)   🌹حکایت ۴۷   ✨ پادشاهی به دیده استحقار در طایفه درویشان نظر کرد یکی زان میان به فراست به جای آورد و گفت ای ملک ما درین دنیا به جیش از تو کمتریم و به عیش خوشتر و به مرگ برابر و به قیامت بهتر   🔸اگر کشور خدای کامران است 🔹وگر درویش حاجتمند نان است 🔸در آن ساعت که خواهند این و آن مرد 🔹نخواهند از جهان بیش از کفن برد 🔸چو رخت از مملکت بر بست خواهی 🔹گدایی بهتر است از پادشاهی   ظاهرِ درویشی جامه ژنده است و موی سِترده و حقیقتِ آن دلِ زنده است و نفس مرده.   🔸نه آنکه بر در دعوی نشیند از خَلقی 🔹وگر خلاف کنندش به جنگ برخیزد 🔸اگر ز کوه فرو غلطد آسیا سنگی 🔹نه عارف است که از راهِ سنگ برخیزد   طریق درویشان ذکرست و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکل و تسلیم و تحمل.   هر که بدین صفتها که گفتم موصوفست به حقیقت درویشست و گر در قباست   یا هرزه گردی بی نمازِ هوا پرست هوس باز که روزها به شب آرد در بند شهوت و شبها روز کند در خواب غفلت و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه بر زبان آید رندست و گر در عباست   🔸ای درونت برهنه از تقوی 🔹کز برون جامه ریا داری 🔸پرده هفت رنگ در مگذار 🔹تو که در خانه بوریا داری      
نویسنده : سید محمد علی فتوحی