zula

Wolfenstein: Youngblood نه به معنای خونی تازه در مجموعه ولفنشتاین است و نه حتی پیشرفتی در مقایسه با نسخه قبلی اما هنوز هم تجربه اکشن سراسر هیجانی است که بازیکنان را به یک نازی‌کشی مفصل در پاریس می‌برد.
رویکرد اصلی Wolfenstein: Youngblood را می‌توان از اسمش حدس زد. یانگ‌بلاد در انگلیسی معنایی نزدیک به تازه‌نفس دارد و این، دقیقا همان چیزی است که سازندگان بازی سعی در رسیدن به آن داشته‌اند؛ یعنی معرفی یک سری ویژگی‌های کاملا جدید و نو که قبل‌تر، نمونه‌شان را در نسخه‌های مختلف ولفنشتاین ندیده‌ایم. حال این ویژگی می‌تواند حضور اولین پروتاگونیست‌های زن مجموعه باشد یا اضافه شدن حالت Co-Op به بازی و همینطور غیرخطی شدن مراحل مجموعه‌ای که همواره یکی از بهترین‌ها و قدیمی‌ترین‌های راهِ شوتر‌های اول‌شخص بوده است. اما این تغییرات چقدر خوب هستند؟ چقدر در قالب مجموعه ولفنشتاین موفق ظاهر می‌شوند و چقدر نتیجه نهایی مطلوبی برای‌مان در پی دارند؟

قبل از هرچیز، اجازه بدهید فلش‌بکی به نسخه قبلی سری یعنی The New Colossus بزنیم. این بازی عملا با به بلوغ رساندن تمام ویژگی‌های ریبوت‌های جدید مجموعه، تجربه‌ای از ولفنشتاین ارائه کرد که آن را به‌شخصه یک آرمان‌شهر برای بازی‌های شوتر اول‌شخص داستانی می‌دانم. هنوز هم لذت گرفتن دو شاتگان در دست، حرکت در محیط‌های باز یا راهرو‌های تنگ پایگاه‌های نازی و به معنی واقعی کلمه سلاخی کردن دشمنان در آن بازی چیزی است که نمونه‌اش را در هیچ بازی دیگری تجربه نکرده‌ام. بله بودند و هستند بازی‌هایی که گان‌پلی خوبی داشتند اما New Colossus خیلی فراتر از صرفا یک گان‌پلی روان و بی‌نقص بود و ماشین گیمز با این بازی به‌نوعی ثابت می‌کرد که هنوز هم بازی‌های شوتر داستانی که بخش چندنفره ندارند، می‌توانند بی‌نهایت جذاب باشند و از آن مهم‌تر اینکه سازندگان در آن نسخه جدا از گیم‌پلی بی‌نهایت سرگرم‌کننده، یک داستان عالی هم با نمایش میان‌پرده‌های سینمایی و در راس همه با محوریت شخصیت بی.جی.بلازکوویچ یا همان ترور بیلی دوست‌داشتنی خودمان روایت کردند که خب نتیجه ترکیب همه این‌ها، یک مجموعه کامل و تقریبا بی‌نقص بود. ولی چرا این‌ها را گفتم؟ برای اینکه در ادامه بگویم یانگ‌بلاد با اینکه در برخی جنبه‌ها ویژگی‌های مثبتی از نسخه قبلی به ارث برده، اما اصلا و ابدا یک قدم رو به جلو در مقایسه با آن نیست و حتی در بخش‌هایی پسرفت هم داشته است.

یکی از همین پسرفت‌ها، بدون شک به داستان بازی مربوط می‌شود؛ داستانی که ۱۹ سال پس از وقایع قسمت قبلی رخ می‌دهد و این بار در آن به پاریس سفر می‌کنیم؛ جایی که در تاریخ غیرواقعی روایت‌شده در بازی پس از پیروزی نازی‌ها در جنگ جهانی دوم اکنون در کنترل آن‌ها است و بازیکنان در نقش دختران دوقلوی ترور بیلی که جس و سوف نام دارند، در تلاش برای آزادسازی آن هستند. البته انگیزه اصلی این دو شخصیت که ما خیلی اطلاعاتی از گذشته آن‌ها نداریم و فقط در همان ثانیه‌های اول بازی می‌بینیم که یکی تحت تعلیمات پدر قرار دارد و دیگری تحت آموزش مادر، پیدا کردن پدرشان است که گفته می‌شود در جایی خاص در شهر پاریس نگه‌داری می‌شود. کلیت داستان بازی ایراد خاصی ندارد و شاید در هر بازی شوتر دیگری، با ارفاق قابل قبول هم باشد ولی خب چه کنیم که خود ماشین گیمز و ولفنشتاین با داستان خوب نسخه‌های قبلی ما را بدعادت کرده‌اند و به همین دلیل در این نسخه هم انتظار بیش‌تری از این بخش داریم؛ انتظاری که راستش را بخواهید قرار نیست برآورده شود.
0 0
نویسنده : امین بازدار
تاریخ ارسال : 1399/12/18 13:30:14

Captcha

پست های مشابه
انسان، حیوانی است که به سینما می‌رود. (جورجو آگامبن) ادامه مطلب 285
ادامه مطلب 268
ادامه مطلب 1260
ادامه مطلب 255
ادامه مطلب 272
ادامه مطلب 225
ادامه مطلب 285
ادامه مطلب 241
ادامه مطلب 245
ادامه مطلب 247
ادامه مطلب 253
ادامه مطلب 266