با اینکه تا به امروز در بازی‌ها و فیلم‌های زیادی با اتفاقات جنگ جهانی دوم به‌عنوان مرگبار‌ترین جنگ شکل‌گرفته در تاریخ آشنا شده‌ایم، اما به‌شخصه هنوز که هنوزه، وقتی اثری با محوریت این نبرد معرفی می‌شود، برای تجربه آن هیجان بالایی پیدا می‌کنم؛ مخصوصا اگر این تجربه، جدید‌ترین نسخه از سری محبوب کال آف دیوتی باشد که از قضا کارش را از همین نبرد‌های جنگ جهانی دوم هم آغاز کرده و تعدادی از بهترین صحنه‌هایش را در این دوران برای‌مان به یادگار گذاشته است.
اگر نگاهی به تاریخچه سری Call of Duty داشته باشیم، می‌توان با جرات گفت که این مجموعه بیش‌تر برای ارائه یک بخش داستانی عالی شناخته شده و خیلی‌ها با ماموریت‌های فراموش‌نشدنی آن خاطره دارند. به همین دلیل هم اولین کاری که اسلج‌همر در رابطه با Call of Duty: WWII باید انجام می‌داد، خلق یک بخش داستانی خوب بود که خب تا حد خیلی زیادی هم در این راه موفق شده است. در ابتدای بازی با شخصیت‌های آن از جمله دنیلز، زوسمن، پیرسون و بقیه آشنا شده و بلافاصله وارد یکی از مهم‌ترین نبرد‌های جنگ جهانی دوم یعنی نبرد نرماندی می‌شویم. در واقع Call of Duty: WWII از همان ابتدا و با این مرحله، نشان می‌دهد که حرف‌های زیادی برای گفتن دارد؛ چون با وجود اینکه ما پیش از این در فیلم‌هایی چون نجات سرباز رایان یا بازی‌های مختلف بارها و بارها نبرد ساحل نرماندی را دیده و تجربه کرده‌ایم، ولی این مرحله در Call of Duty: WWII کماکان لذت‌بخش و هیجان‌انگیز است و سازندگان موفق شده‌اند با خلق یک سری صحنه‌های سینمایی، از انفجار قایق‌ها گرفته تا تکه پاره شدن سرباز‌ها در اثر انفجار و برخورد تیر، آن عمق فجیع بودن این نبرد را به بهترین شکل ممکن به تصویر بکشند و افتتاحیه‌ای عالی برای بازی خودشان رقم بزنند.

بخش داستانی در ادامه هم این کیفیت را کمابیش حفظ می‌کند؛ به طوری که اولا تنوع بسیار خوبی دارد و هرگز روی دور تکراری شدن نمی‌افتد و در هر مرحله، شاهد تجربه‌ای جدید و جذاب هستیم. مثلا در حالی که در یک مرحله با ماشین به دنبال یک قطار می‌افتیم، در مرحله‌ای دیگر با لباسی مبدل وارد پایگاه نازی‌ها می‌شویم تا راه را برای بازپس‌گیری پاریس از دست نازی‌ها هموار کنیم. همچنین مراحل دیگری مثل کنترل تانک و هواپیما هم در بازی تعبیه شده‌اند تا تنوع مراحل Call of Duty: WWII در کل بالا باشد و هرگز در طول تجربه بازی، حس نکنید که در حال تجربه کردن چیزی تکراری هستید که سازندگان فقط برای طولانی‌تر کردن بازی در آن قرار داده‌اند. در اصل، استودیو اسلج‌همر در حالی که می‌توانست با کش دادن بازی تجربه‌ای مثلا ۱۵ ساعته را برای گیمر به ارمغان بیاورد، سعی کرده تا تجربه‌ای کوتاه‌تر ولی متنوع و سراسر هیجان ارائه کند و تا حدود زیادی هم در این امر موفق شده است. 

مساله بعدی در رابطه با بخش داستانی بازی، رسالتی است که در نشان دادن روی تاریک و بد جنگ دارد. پیش‌تر هم اشاره کردیم که آثار زیادی در مدیوم‌های مختلف با محوریت جنگ جهانی دوم ساخته شده‌اند که هریک سعی کرده‌اند این نبرد را از زاویه دید خودشان به تصویر بکشند. منظورم این است که مثلا در یک سری آثار، فقط روی جنبه اکشن جنگ تمرکز شده و مدام تیراندازی سربازان، انفجار‌ها و کشت و کشتار را شاهد بوده‌ایم. از طرفی دیگر، برخی آثار هم سعی کرده‌اند مثلا روی یک گروه از سربازان یا حتی یک سرباز خاص در دل نبرد تمرکز کنند و داستانی با محوریت وی روایت کنند. خب از این نظر، Call of Duty: WWII ترکیبی از تمامی این عناصر است؛ به طوری که گاهی در وسط یک نبرد خونین و خطرناک گیر می‌افتیم که در آن باید با تمام توان برای زنده ماندن تلاش کنیم و گاهی هم شاهد سرک کشیدن بازی به زندگی شخصی شخصیت‌هایش و تصمیمات انسانی آن‌ها هستیم. به همین دلیل هم برخی از بهترین صحنه‌های Call of Duty: WWII را نه قسمت‌های اکشن آن، که قسمت‌های پرداختن بازی به جنبه انسانی شخصیت‌ها تشکیل می‌دهند.

البته بخش داستانی بازی، کاملا هم بی‌نقص نیست و برای مثال برخی صحنه‌های سینمایی آن کمی زیادی ساختگی و تکراری می‌شوند؛ صحنه‌هایی مثل کمک کردن زوسمن و دنیلز به یکدیگر که شاید در اوایل جذابیت خوبی داشته باشند، اما به مرور زمان وقتی بیش از حد تکرار می‌شوند و همیشه سر بزنگاه یکی از این دو برای نجات دیگری ظاهر می‌شود، کمی لوس به نظر می‌رسند. اما این صحنه‌ها آنقدر هم آزاردهنده نیستند که بتوانند به تجربه کلی بازی ضربه خاصی بزنند. به‌علاوه شخصیت‌های Call of Duty: WWII، با اینکه فرسنگ‌ها با شخصیت‌های محبوبی چون کاپیتان پرایس، مک‌تاویش، گوست و دیگر کاراکتر‌های محبوب این سری فاصله دارند، اما اسلج‌همر در کل توانسته شخصیت‌پردازی آن‌ها را به‌خوبی انجام دهد و به همین دلیل هم گاهی در طول بخش داستانی بازی، واقعا دل‌تان نمی‌خواهد که فلان شخصیت دوست‌داشتنی کشته شود یا بلایی به سرش آید و این هم عامل مثبت دیگری در روایت داستان بازی است.

به‌عنوان حرف پایانی در رابطه با بخش داستانی بازی، می‌توان به عنصر نوآوری اشاره کرد؛ عنصری که نه به شکلی پررنگ، اما در قالب چند ویژگی جدید در بازی دیده می‌شود و تا حدودی توانسته حس و حال جدیدی به بخش کمپین بازی در مقایسه با نسخه‌های قبلی بدهد. یکی از این ویژگی‌های جدید بخش داستانی بازی، نبودن قابلیت احیای خودکار سلامتی در بازی است و برای بهبود سلامتی سرباز‌تان، حتما باید از جعبه کمک‌های اولیه استفاده کنید. همین ویژگی به ظاهر کوچک به نظر من تا حدود زیادی باعث واقع‌گرایانه‌تر شدن بازی شده و چالش خوبی به آن بخشیده است. همچنین ویژگی دیگر بازی، قابلیت‌هایی است که هریک از اعضای جوخه شما دارند و مثلا زوسمن می‌تواند به شما جعبه کمک‌های اولیه بدهد یا پیرسون قابلیت شناسایی نیرو‌های دشمن و هایلایت کردن آن‌ها را دارد. این ویژگی هم عنصر جدید دیگری است که اضافه شدن آن به بازی، اتفاق مثبتی به شمار می‌رود. در مجموع، Call of Duty: WWII با اینکه بهترین کمپین را در بین نسخه‌های این سری ندارد، اما بخش داستانی بازی آنقدر جذاب است که از تجربه تقریبا هفت ساعته آن و داستانی که شاهد روایت آن هستید، لذت زیادی ببرید و حتی شخصیت‌هایی را که برای اولین بار در این نسخه معرفی می‌شوند، تا مدت‌ها فراموش نکنید.
0 0
نویسنده : امین بازدار
تاریخ ارسال : 1399/12/19 09:53:05

Captcha

پست های مشابه
انسان، حیوانی است که به سینما می‌رود. (جورجو آگامبن) ادامه مطلب 357
ادامه مطلب 337
ادامه مطلب 1341
ادامه مطلب 307
ادامه مطلب 330
ادامه مطلب 280
ادامه مطلب 341
ادامه مطلب 306
ادامه مطلب 307
ادامه مطلب 311
ادامه مطلب 303
ادامه مطلب 321