zula
در این نوشتار از تکراتو به لوکی (Loki) در دنیای مارول اشاره‌ای خواهیم داشت. در ادامه با ما و نقد قسمت اول سریال لوکی همراه باشید. قسمت های آزمایشی همیشه برای موفقیت یک برنامه تلویزیونی حیاتی هستند و قسمت اول سریال لوکی ناامید کننده نیست. همه چیز روان به نظر می‌رسد و داستان و شخصیت هایی را که در این نمایش دخیل هستند به خوبی به تصویر می‌کشد. به شکلی که شما را وادار به تامل می‌کنند. شما می‌دانید که قهرمانان به هیچ‌وجه نمی‌میرند. آن‌ها هرگز نمی‌میرند. این مسئله، به همان اندازه، در مورد خائنان و ضد قهرمانان و سرانجام در مورد همه آن چهره‌هایی که در جایی بین این دسته‌ها قرار می‌گیرند، صدق می‌کند. در میان این چهره‌ها، شخصیت لوکی، خدای فریب که توسط استن لی، لری لیبر و جک کربی در کمیک‌های مارول خلق شده و در فیلم‌های جهان سینمایی مارول توسط تام هیدلستون به تصویر کشیده شده است، در سال‌های اخیر مورد توجه قرار گرفت. چهره ای پر از جذابیت، برادر ناتنی ثور، که تولیدکنندگان مارول تصمیم گرفته اند باری دیگر از وی و فضایی که می‌تواند در اطرافش ایجاد کند جهت جلب توجه استفاده کنند. شخصیتی که هیدلستون بازی می‌کند می‌تواند به همه چیز را به زندگی برگرداند و تقریباً برای مدت نامحدود مورد استفاده قرار گیرد. مارول تصمیم گرفته است با یک مینی‌سریال به این شخصیت غریب بپردازد.
تمرکز بیشتر قسمت اول روی آشنایی با TVA، تهدیدی مرموز که در حال ازبین‌بردن این سازمان است و همچنین شخصیت لوکی است و این دقیقا روشی است که قبلا در سریال WandaVision و سریال The Falcon and the Winter Soldier هم دیده بودیم.
بااین‌حال، سریال Loki سرعت و روند بهتری نسبت به دو سریال دیگر مارول دارد و ما به‌جای اینکه در طول ۲ تا ۳ قسمت به داستان اصلی وارد شویم، این اتفاق در سریال لوکی خیلی سریع‌تر و تنها در یک قسمت رخ می‌دهد.
اگرچه شاید فکر کنیم تمرکز قسمت اول سریال Loki بیشتر روی معرفی TVA است، اما این موضوع مانع درخشش لوکی در طول قسمت نمی‌شود.
لوکی ستاره بی چون و چرای سریال خودش است و تام هیدلستون باری دیگر بازی درخشانی در نقش خدای شرارت را ارائه کرده است.
ما ابتدا همان لوکی شرور را می‌بینیم که به‌دنبال فرمانروایی روی افراد معمولی و ضعیف است، اما خیلی زود متوجه می‌شود که حتی فرار از دست اونجرز هم قرار نیست پایانی بر دردسرهایش باشد که البته بالاخره لوکی واقعیت خودش را نیز قبول می‌کند.
در ادامه سریال تلاش می‌کند تا لایه‌های مختلفی از لوکی را از جمله بخش شرورانه، بخش حقه‌باز، بخش مغرور و غیره را نمایش دهد و ارائه این پکیج درواقع بدون بازی هیدلستون تقریبا غیر ممکن بود.
همچنین این موضوع باعث شده تا لوکی به شخصیت قابل لمس‌تری تبدیل شود تا بهتر بتوانیم خدای شرارت را درک کنیم.
البته نمی‌توان از دیالوگ‌های هوشمندانه، خلاقانه و جذاب لوکی هم گذشت. اگرچه نمی‌توان از فیلمنامه خوب مایکل والدرون، نویسنده و سازنده سریال هم گذشت و قسمت اول سریال Loki به‌خوبی نشان می‌دهد که چرا نوشتن فیلمنامه فیلم دکتر استرنج ۲ و همچنین فیلم جنگ ستارگان به تهیه‌کنندگی کوین فایگی به او داده شده است
و باعث می‌شود هیجان ما برای این دو پروژه بیشتر شود. علاوه‌براین، در قسمت اول این سریال به خوبی به ما یادآوری می‌شود که لوکی واقعا برای درخشش نیازی به جادو ندارد و هوش بالا و حقه‌بازی تمام عیارش می‌تواند صحنه‌های جذاب، سرگرم کننده و بامزه‌ای را خلق کند.
اگرچه تمرکز سریال لوکی روی این شخصیت است، اما شخصیتی که قرار است زوج لوکی باشد، فراموش نشده و برعکس او یکی از ستارگان اصلی سریال است.
 
بله ما داریم در مورد ایجنت موبیوس با بازی اوون ویلسون صحبت می‌کنیم که سریال به خوبی ما را با این شخصیت آشنا و وارد داستان می‌کند و از همان ابتدا شاهد تشکیل یک زوج درخشان بین لوکی و موبیوس هستیم. موبیوس از ماموران ارشد TVA است و حالا لوکی را تنها فردی می‌داند که می‌تواند جلوی تهدیدی شرور و مرموز را بگیرد، اما تمامی افراد این سازمان با موبیوس مخالف هستند.
همچنین انتخاب اوون ویلسون برای نقش ایجنت موبیوس، یکی از بهترین انتخاب‌های مارول در طول چند سال اخیر بوده است که به خوبی توانسته یک شخصیت مرموز و ناشناخته را به یک شخصیت مهم در سریال تبدیل کند. بخش زیادی از تمرکز قسمت اول روی بخش کمدی سریال است که صحنه‌های کمدی بیشتر در خدمت داستان هستند تا اینکه صحنه‌های لوس و بی‌مورد را شاهد باشیم.
صحنه‌هایی که اکثرا براساس ویژگی‌های شخصیت‌ها طراحی و ارائه شده است.
بااین‌حال، سریال درست جایی که نیاز دارد جدی، مرموز و تاریک شود، جدی، مرموز و تاریک شده و این موضوع حداقل در قسمت اول سریال لوکی رعایت شده تا شاهد صحنه‌های کمدی بی‌مورد نباشیم
و برعکس لحن و ساختار سریال حفظ شود. سریال Loki دقیقا مانند سریال وانداویژن چندان علاقه‌ای به رو کردن دستش ندارد و حتی مرموزتر از آن است و همچنین آشنایی ما با شخصیت شرور احتمالی سریال صرفا با صحنه شوکه کننده و جذاب پایانی سریال است و صد البته نمی‌دانیم که با چه شخصی طرف هستیم.
البته موبیوس اشاره می‌کند که قرار است با لوکی مواجه شویم، اما سؤال اصلی این است که با کدام نسخه لوکی؟
  اگرچه شایعات می‌گویند سوفیا دی مارتینو قرار است نسخه مونث لوکی را بازی کند، اما حداقل در قسمت اول هویت شخص مرموز فاش نمی‌شود و حداقل الان فکر نمی‌کنم که او قرار است نسخه شرور لوکی را بر عهده داشته باشد.
البته اگر فکر می‌کنید این شخص مفیستو است، بهتر است از الان بگویم که سازندگان خیلی سریع این موضوع را تکذیب کردند و بهتر است خیلی زود این موضوع را فراموش کنید و در موردش نظریه‌پردازی نکنید.
البته ممکن است این شخص مرموز ریچارد ای گرانت باشد که شاهد حضور او در این قسمت هم نبودیم؛ البته برخی می‌گویند او شاید همان مفیستو باشد برخی هم می‌گویند او نسخه مسن و شرور لوکی است.
توضیح یا حداقل جواب کاملی در این مورد نیستیم و شاید این یکی از رازهای مهم و اصلی سریال باشد، اما به جنگ بین دنیاهای مختلف اشاره می‌شود. به هرحال هر نسخه لوکی باید از یک دنیای متفاوت باشند و قرار نیست صرفا در یک دنیا شاهد دو یا چند نسخه متفاوت از لوکی باشیم. ازطرفی لوکی در صورت کمک به TVA چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد؟ اگرچه این قسمت بخشی از دلایل سفر در زمان و به‌وجود آمدن خط‌های زمانی متفاوت را منطقی کرد، اما بازهم سوالاتی مثل سفر استیو راجرز به گذشته و ماندن پیش پگی کارتر مطرح است و این شاید یکی از سوالاتی باشد که دوست داشته باشیم در ادامه به آن جواب داده شود. البته قسمت اول سریال Loki حاوی نکات جالب بیشتری هم است مثل شخصیت Miss Minutes که یک ساعت کارتونی است. این شخصیت در مورد گذشته و دلیل شکل گیری سازمان TVA به لوکی با یک ویدیو توضیح می‌دهد که بازگشت او در قسمت‌های بعدی هم می‌تواند جذاب و اتفاق خوبی باشد. ازطرفی در بخشی از سریال توضیح داده می‌شود که لوکی همان دی.بی. کوپر، هواپیماربا مشهور که پس از دزدیدن هواپیما با چتر از آن پرید و هرگز پیدا نشد، است و شاهد یک ارجاع داستانی فوق‌العاده خوب و کاملا منطبق با داستان و شخصیت لوکی هستیم. درکنار این موارد هم گفتیم که لوکی در طول این قسمت دارای قدرتش نیست و در بخشی شاهد سنگ‌های بی‌نهایت هستیم که عملا در TVA بدون استفاده هستند. در مجموع والدرون در مقام نویسنده و کیت هرون در مقام کارگردان دقیقا می‌دانستند که به‌دنبال ارائه چه محتوایی به بیننده در قسمت اول سریال لوکی هستند و این ما را به یاد سریال وانداویژن می‌اندازد که سازندگان به خوبی هدفی را که به‌دنبالش در سریال پیاده کرده بودند.    اما سریال فالکون و وینتر سولجر بعضا احساس می‌شد که سریال از این شاخه به آن شاخه می‌پرند و هدف و مسیر اصلی خودش را فراموش کرده‌اند و کمی این موضوع در برخی از دقایق سریال به آن آسیب زده بود. سریال از همان ابتدا چارچوب و کلیت خودش را به خوبی می‌داند و قرار نیست چیزی فراتر از آن را ارائه کند. همچنین باید به موسیقی متن سریال اشاره کنم که شاید جز مواردی باشد که کمتر کسی به آن پرداخته است.  
0 0
نویسنده : هستی
تاریخ ارسال : 1400/04/21 23:03:33

Captcha

پست های مشابه
ادامه مطلب 125
این پست در مورد نحوه فعالیت و کسب درآمد از سرویس اشتراک ویدیو و پست سایت ستاره اطلاعات ... ادامه مطلب 90189
ادامه مطلب 0
ادامه مطلب 320
ادامه مطلب 726
ادامه مطلب 787
ادامه مطلب 1498
ادامه مطلب 710
ادامه مطلب 670
ادامه مطلب 622
ادامه مطلب 661
ادامه مطلب 666