در چند سال گذشته همیشه برایمان سوال بود که چرا دیگر کار خوب کمتری از «آنتونیو باندراس» دیده‌ام؟ آیا دیگر برای همیشه باید با بازی خوب این بازیگر دوست داشتنی خداحافظی می‌کردیم؟ اما امسال و با اکران فیلم «درد و افتخار» باندراس نشان داد که هنوز می‌تواند نقش‌های فوق‌العاده‌ای همچون گذشته بازی کند و این فیلم مهر تاییدی بر این مساله بود. این فیلم درباره کارگردان سینمایی است که به طرز عجیبی با گذشته خود رو به رو می‌شود و این رو به رو شدن‌ها به دو شکل در فیلم نمایان می‌شوند که به دو زمان حال و گذشته خلاصه می‌شوند. باندراس در کنار «پنلوپی کروز» به قدری نقش‌آفرینی جذابی دارند که در تمام فیلم مبهوت آن‌ها خواهید شد. در این فیلم قرار است به طرز عجیب اما جذابی با مفهوم کارما یا همان قضا و قدر دنیا ارتباط بگیریم که کارگردان به کمک فیلم‌نامه خارق‌العاده‌ای که دارد، این کار را در همان حلقه ابتدایی فیلم انجام می‌دهد و در حلقه دوم و سوم به راحتی این موضوع را حفظ می‌کند و حتی با اوج دادن به روند فیلم، آن را بسیار جذاب‌تر از گذشته می‌سازد. فکر نکنیم دیگر لازم باشد که توصیه کنیم چرا این فیلم می‌تواند به یکی از بهترین تجربه‌هایتان در سال ۲۰۱۹ بدل شود و قضاوت را به شما می‌سپاریم.
درد و شکوه نام جدیدترین ساخته پدرو آلمودوار اسپانیایی است . این فیلم که نشانه هایی سطحی از ساخته آلکساندر ساکاروف به نام «مادر و پسر» دارد به

میزان تاثیر گذاری خاطرات طنین انداز دوران کودکی و شکوفایی یک ذهن بی آلایش اشاره می کند . در واقع «درد و شکوه» با توسل به مواد مخدر مانند هروئین

سعی در کشف لایه های ناخودآگاه شخصیت داستان دارد . فرم نامعلوم فیلم تا حدی ذوق مخاطب جدی سینما را کور می کند چرا که فلاش بک ها و بازی های تو

در تو بازیگران نتوانسته جزئی از فیلم شود و همگی به همان پلان آخر فیلم که کارگردان خاطرات خود را هدایت می کند می چسبند . 

*تابلوی بی نقش نقاشی ای که پسر جوان از کودک نشسته بر صندلی آن هم هنگام کار در خانه آنها کشیده نقطه قوت فیلم است اما این نقطه قوت فیلم نمی تواند خرده پیرنگ

های مطرح شده در داستان را به سرانجام رساند چرا که همچنان در پایان تکلیف دوست بازیافته کارگردان و فیلمنامه ای که روی آن کار می کرد روشن نشده .

الکساندر ساکاروف در «مادر و پسر» به زیبایی احساسات عمیق ژنتیکی میان مادر و فرزند پسر را ترسیم کرده است او نقاش وار نماها را طراحی کرده و میزان

سن را از محدودیت ذهن خود خارج ساخته است اما در «درد و شکوه» که عنصر اصلی فیلم در نهایت می تواند چنین اندیشه ای را مطرح کند غیر از یک ارتباط

ساده مادر و فرزندی مرسوم در میان خانواده ها دیده نمی شود و دلیل آنکه شخصیت ساخت این برهه از تاریخ زندگی خود را انتخاب کرده محدود به کشف و شهود

آن تابلوی نقاشی نیمه کاره بی اسم شده . 
*ناگهان  هنر دریافت مخاطب از زندگی را آسان تر می کند و اساسا کاربرد هنر از ابتدای پیدایش انسان ابزاری بوده است . این که کارگردانی مانند آلمودوار خاطرات یک

هنرمند را که به وسیله درد خود خواسته و یا نارضایتی جسمانی روانی که نشانه های آن در بیان امراضی مانند : درد در ستون فقرات ، میگرن ، ریه ، معده و ...

تداعی و مرور می شوند ابزاری برای بهانه یک روایت قرار دهد کمی غیر منصفانه به نظر می رسد . از بازی خوب آنتونیو باندراس نمی شود گذشت که شخصیت را

به خوبی اجرا می کند اما نمی توان از سرنوشت نامعلوم چیزهای نیمه کاره گفته شده و یا ناگفته در داستان عبور کرد و ناگهان با این پایان که کارگردان به سلامت

از اتاق عمل بیرون آمدند بیننده را گول زد 
0 0
نویسنده : هستی
تاریخ ارسال : 1400/04/30 14:08:45

Captcha

پست های مشابه
انسان، حیوانی است که به سینما می‌رود. (جورجو آگامبن) ادامه مطلب 174
ادامه مطلب 150
ادامه مطلب 667
ادامه مطلب 153
ادامه مطلب 144
ادامه مطلب 125
ادامه مطلب 163
ادامه مطلب 145
ادامه مطلب 136
ادامه مطلب 133
ادامه مطلب 143
ادامه مطلب 163