بازی زولا


داستان های بهار و روبی | این داستان : ماهی رنگین کمونی
داستان های بهار و روبی | این داستان : ماهی رنگین کمونی یکی بود، یکی نبود، تو یه جای خیلیییی خیلیییی دور، درست وسط دریا، یه ماهی زندگی می‌کرد. ولی می‌دونید بچه‌ها، اون یه ماهی معمولی نبود، قشنگ‌ترین ماهی کلِ اقیانوس بود. ماهی قشنگ پولک‌های رنگارنگ زیادی داشت، از همه‌ی رنگ‌ها، آبی، سبز، بنفش، هر رنگی که فکرشو بکنید. و بین پولک‌هاش هم، پولک‌های نقره‌ای اکلیلی‌ای داشت که می‌درخشیدن و برق می‌زدن. ماهی‌های دیگه انقدر از ماهی قشنگ خوششون می‌اومد که اسمش رو ماهیِ رنگین‌کمون گذاشته بودن، و همیشه صداش می‌کردن تا با اونا بازی کنه. هی ماهی رنگین کمون، بیا باهم دیگه بازی کنیم. ولی ماهی رنگین کمون، آروم و ساکت، با غرور از کنار اونها رد می‌شد و فقط پولک‌های قشنگش رو به نمایش می‌گذاشت....   
0 0
نویسنده : مهدی اقبالی
تاریخ ارسال : 1400/07/01 00:38:55

Captcha

ادامه مطلب 27
ادامه مطلب 45
ادامه مطلب 32
ادامه مطلب 28
ادامه مطلب 43
ادامه مطلب 31
ادامه مطلب 48
ادامه مطلب 28

پست های مشابه
ادامه مطلب 25
ادامه مطلب 52
ادامه مطلب 40
ادامه مطلب 38
ادامه مطلب 27
ادامه مطلب 28
ادامه مطلب 53
ادامه مطلب 25
ادامه مطلب 31
ادامه مطلب 37
ادامه مطلب 25
ادامه مطلب 27